خرید بک لینک

امشب خدا رو شکر یک مقدار خوندم. تقریباً ۶۰٪ برنامه‌ی در روز جاری انجام شد. قرار گذاشته‌م بقیه‌اش رو توی چند ساعت آینده انجام بدم. اما ذهنم اومد وسط و گفت: «نه! تا همه‌ش تموم نشه، یعنی هیچی نکردی.» این صدای آشناست. همون که وقتی بخشی از کار انجام شده رو نمی‌بینه، کل زحمت رو بی‌ارزش می‌کنه. خروجی‌اش این میشه که یا باید مفصل باشم، یا هیچ کاری نکنم. پاسخ من به این ذهنیت: ۶۰٪ یعنی بیشتر از نصف مسیر در زمان حاضر رو رفتم.

برچسب: نویسنده: آرمان رستگار تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 22:05

امشب شیفت شب دارم. ذهنم از الان داره میگه: «وقتی رفتی خونه، فقط ۵ ساعت بخواب. با سرعت بلند شو که برنامه رو تموم کنی.» واقعیت اینه که بدنم خسته‌ست و نیاز به استراحت دقیق داره. ولی کمال‌گرای درونم استراحت رو دشمن پیشرفت می‌بینه. انگار کیفیت کار زمان آینده، براش مهم‌تر از سلامتی و انرژی من نیست. پاسخ من به این ذهنیت: بدن من موتور برنامه‌هام است. اگه این موتور بسوزه، برنامه‌ای هم باقی نمی‌مونه. خواب دقیق یعنی سرمایه‌گذاری برای زمان آینده، نه وقت‌تلف‌کردن.

برچسب: نویسنده: آرمان رستگار تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 22:05

تو نمیتونیدر ادامه، با تو نمیتونی بیشتر آشنا خواهید شد. «مطالب خیلی زیاده. هم باید فیلم ببینی، هم مرور کنی. این همه رو توی این مدت کم جا میدی؟ بیخیالش شو، تو نمی‌تونی.»یه لحظه حس کردم حق باهاشه. انگار یه کوه گذاشته بودن جلوی پام و بیان کردن همین الان باید ازش بپری بالا.ولی وقتی فکر کردم، دیدم این صدا همیشه همین کارو میکنه: اول مشکل رو غول می‌کنه، بعد میگه بیخیالش شو.یاد خودم انداختم:من لازم نیست کل کوه رو یک‌جا جابه‌جا کنم.در زمان حاضر فقط باید یه سنگ رو بردارم.فیلم رو می‌بینم، مرور رو هم حتی اگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان رستگار تاريخ: جمعه 2 مرداد 1405 ساعت: 0:00

همه یا هیچاین مطلب راهنمایی برای آشنایی بیشتر با همه یا هیچ است.حتی فکر کردم ریسک سوختن موتور کارواش رو بپذیرم، فقط برای اینکه کار طبق «استاندارد مفصل» من انجام بشه.انگار انجام ۹۰٪ کار، هیچ ارزشی نداره، چون اون ۱۰٪ آخر دقیق نیست.ولی وقتی کمی فاصله گرفتم، فهمیدم این طرز فکر همون چیزی‌ه که باعث میشه توی درس خوندن هم گیر کنم:تا همه شرایط و نتایج جامع نباشه، ذهنم دستاوردها رو صفر حساب می‌کنه.پاسخ من به این ذهنیت:امروز کارواش خراب بود، ولی بقیه کارها انجام شد. همین یعنی امروز صفر نبود.در درس هم، حتی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان رستگار تاريخ: جمعه 2 مرداد 1405 ساعت: 0:00

ترس از قضاوتدر ادامه، به بررسی دقیق ترس از قضاوت خواهیم پرداخت.واقعیت اینه که اگه جمع نکنم هم، احتمالاً هیچ اتفاق قابل توجهی نمیفته.اما توی ذهن من یه هشدار بلند بود: «نه! باید جامع و بی‌نقص باشه، تا هیچ‌کس حتی یک کلمه انتقاد نکنه.»این حس رو توی درس هم دارم.به جای اینکه فقط بخونم و جلو برم، هی دنبال اینم که همه چیز بی‌اشتباه باشه، تا مبادا خودم یا دیگران بگن «ای بابا، ناقصه».پاسخ من به این ذهنیت:گاهی «ولش کن» اظهار داشتن یعنی انرژی رو برای کار کلیدی‌تر نگه داشتن.همه چیز لازم نیست دقیق باشه تا ارزادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان رستگار تاريخ: جمعه 2 مرداد 1405 ساعت: 0:00

۶۰ درصد یعنی صفر؟در ادامه، به جنبه‌های مختلف ۶۰ درصد یعنی صفر؟ خواهیم پرداخت.اما ذهنم اومد وسط و بیان کرد:«نه! تا همه‌ش تموم نشه، یعنی هیچی نکردی.»این صدای آشناست. همون که وقتی بخشی از کار انجام شده رو نمی‌بینه، کل زحمت رو بی‌ارزش می‌کنه.خروجی‌اش این میشه که یا باید جامع باشم، یا هیچ کاری نکنم.پاسخ من به این ذهنیت:۶۰٪ یعنی بیشتر از نصف مسیر در زمان حاضر رو رفتم.اگه همین‌جوری ادامه بدم، روز بعد همین موقع می‌تونم بگم «برنامه‌م رو دقیق اجرا کردم».در زمان حاضر صفر نیست. در زمان حاضر یعنی ۶۰٪ جلوتر اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان رستگار تاريخ: جمعه 2 مرداد 1405 ساعت: 0:00

۵ ساعت بخواب ، بعد دوباره بدودر ادامه، هر آنچه درباره ۵ ساعت بخواب ، بعد دوباره بدو نیاز دارید را مرور خواهیم کرد. «وقتی رفتی خونه، فقط ۵ ساعت بخواب. سریع‌تر بلند شو که برنامه رو تموم کنی.»واقعیت اینه که بدنم خسته‌ست و نیاز به استراحت دقیق داره.ولی کمال‌گرای درونم استراحت رو دشمن پیشرفت می‌بینه.انگار کیفیت کار روز آینده، براش کلیدی‌تر از سلامتی و انرژی من نیست.پاسخ من به این ذهنیت:بدن من موتور برنامه‌هام است. اگه این موتور بسوزه، برنامه‌ای هم باقی نمی‌مونه.خواب جامع یعنی سرمایه‌گذاری برای روز بعادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان رستگار تاريخ: جمعه 2 مرداد 1405 ساعت: 0:00

تو صف نونوایی از دختره پرسیدم چند نفر جلوی شمان

به همین برکت قسم گفت دو تا خواهر بزرگتر از خودم دارم ولی من با ازدواج مشکلی ندارم، ما اصن از این رسما نداریم

برچسب: نویسنده: آرمان رستگار تاريخ: چهارشنبه 28 دی 1401 ساعت: 21:52

ﻣﺎﻩ ﺗﻮﻟﺪﺗﻮﻥ ﻭ ﺭﻭﺯﺵ ﺭﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﺰارین ﻓﺮﻭﺭﺩﯾﻦ : دختر همسایهﺍﺭﺩﯾﺒﻬﺸﺖ : یه حمالﺧﺮﺩﺍﺩ : ﯾﻪ ﮔﺪﺍﺗﯿﺮ : ﯾﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﻣﺮﺩﺍﺩ : ﺑﻘﺎﻝ ﺳﺮ ﮐﻮﭼﻪﺷﻬﺮﯾﻮﺭ : ﯾﻪ ﻗﺼﺎﺏ ﺳﯿﺒﯿﻠﻮﻣﻬﺮ : ﺍﻻﻏﻪﺁﺑﺎﻥ : ﯾﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺭﻭﺍﻧﯽﺁﺫﺭ : ﯾﻪ ﺍﺣﻤﻘﯽﺩﯼ : ﺍﺳﺘﺎﺩﻡﺑﻬﻤﻦ : ﯾﻪ ﻣﯿﻤﻮﻥﺍﺳﻔﻨﺪ : ﯾﻪ ﮐﻮﺗﻮﻟﻪ ﭼﺎﻕ1 ﺯﺩ ﺗﻮ ﺳﺮﻡ2 ﻓﻬﻤﯿﺪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ3 ﺑﻪ ﻣﻦ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺩﺍﺩ4 ﺑﻬﻢ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺩﺍﺩ5 ﻋﺎﺷﻖ ﻣﻦ ﺷﺪ6 ﺑﺎ ﻣﻦ ﺩﻋﻮﺍ ﮐﺮﺩ7 ﻣﻨﻮ ﺑﻐﻞ ﮐﺮﺩ8 ﮔﻔﺖ ﺑﯿﺎﻡ ﺧﻮﻧﺘﻮﻥ؟9 ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻞ ﺩﺍﺩ10 ﻣﻨﻮ ﮔﺎﺯ ﮔﺮﻓﺖ11 ﺑﻪ ﻣﻦ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺩﺍﺩ12 ﺑﺮﺍﻡ ﻫﺪﯾﻪ ﺧﺮﯾﺪ13 ﺑﻪ ﻣﻦ ﭼﺸﻤﮏ ﺯﺩ14 ﺑﺎ ﻣﻦ ﺭﻗﺼﯿﺪ15 ﻣﻨﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻮﺩﺵ ﮐﺮﺩ16 ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ ﻧﯿﻤﻪ ﮔﻤﺸﺪﻣﯽ17 ﻣﻨﻮ ﺑﻮﺳﯿﺪ18 ﺑﻬﻢ ﻧﺎﻣﻪ ﺩﺍﺩ19 ﻣﻨﻮ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﮐﺮﺩ20 ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ ﻋﺰﯾﺰﻡ21 ﺍﺯ ﻣﻦ ﺳﻮﺍﺭﯼ ﮔﺮﻓﺖ22 ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ ﺟﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻥ !!23 ﺑﻪ ﻣﻦ ﺣﻠﻘﻪ ﺩﺍﺩ24 ﺍﺯ ﻣﻦ ﺟﺪﺍ ﺷﺪ25 ﺑﻬﻢ ﮔﻔﺖ ﯾﻪ ﺑﻮﻭﻭﻭﻭﺱ ﺑﺪﻩ26 ﺑﻪ ﻣﻦ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﺧﺎﮎ ﺑﺮ ﺳﺮﯼ ﺩﺍﺩ27 ﻣﻨﻮ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﻻﻏﺶ ﮐﺮﺩ28 ﺟﻮﺍﺏ ﺗﻠﻔﻨﺎﯼ ﻣﻨﻮ ﻧﺪﺍﺩ29 ﻣﻨﻮ ﺑﺮﺩ ﺧﻮﻧﺸﻮﻥ30 ﻟﺐ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺍﺯﻡ ﮔﺮﻓﺖ31 ﺑﻬﻢ ﮔﻔﺖ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﺍﯼ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان رستگار تاريخ: چهارشنبه 28 دی 1401 ساعت: 21:52

سخت بود، خیلیم سخت بود، قبلا رو میگم،اون روزایی که به حرفای دیگران اهمیتمیدادم، و کاراشون ناراحتم میکرد، یا همشیه گوشه منتظر بودم یکی بیاد و اوضاعمخوب بشه و حالمو خوب کنه، تا اینکه روزاگذشت و فهمیدم همه چی از خودم شروعمیشه، ارامش، حال خوب، اینکه به چی فکرمیکنی و به کی اهمیت میدی و وقتتو واسهچه ادمایی میزاری، یادت باشه ما فقط یه بارزندگی میکنیم، پس زندگی کن؛ واسه خودت،دل خودت، نه دیگران. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان رستگار تاريخ: چهارشنبه 28 دی 1401 ساعت: 21:52

صفحه بندی